گیلز هنشل (Giles Henschel) کار خود را به عنوان یک شخص نظامی شروع کرد. وی به این کار به شدت علاقه داشت ولی بعد از ۱۰ سال به این فکر افتاد وقت آن رسیده که کار جدیدی را شروع کند. ولی متاسفانه خیلی زود متوجه شد که به هیچ وجه در زمینه تجارت تجربه کافی ندارد و بعد از یکسری تلاش های بیهوده به منظور پیدا کردن زمینه کاری مناسب، در یک موسسه خیریه مشغول به کار شد.

یکسال بعد، در سال ۱۹۹۲ میلادی، ازدواج کرد و با همسرش تصمیم گرفتند به مدت یکسال به جهانگردی بپردازند. او می گوید: «تصمیم گرفتیم همه چیز را بفروشیم و دو عدد موتورسیکلت بخریم. سپس مسافرت خود را از سواحل مدیترانه در گیبرالتار (دهکده ای کوهستانی در جنوب اسپانیا) شروع کردیم.»

آنها در حین گذشتن از کشورهای یونان، ترکیه، لبنان و مصر متوجه شدند زیتون به فراوانی در این کشورها یافت می شود. هنشل می گوید: «تنها چیزی که همیشه در این کشورها یافت می شد، زیتون بود. دستورهای غذایی زیادی نیز برای به عمل آوردن زیتون وجود داشت.» آنها از این فرصت استفاده کردند و به جمع آوری این دستورالعمل ها پرداختند.

در ادامه مسیر، به کشور قبرس رسیدند و به شدت از این کشور خوششان آمد. بنابراین تصمیم گرفتند در این کشور بمانند و در یک شرکت تفریحی – گردشگری مشغول به کار شوند. ولی بعد از مدتی یکی از دوستان هنشل از لندن با او تماس گرفت و یک پیشنهاد کاری به او داد. این شد که دوباره به کشور خود بازگشتند.

پس از بازگشت به بریتانیا به شدت از این کار پشیمان شدند. هنشل ادامه می دهد: «بعد از بازگشت به انگلستان شرایط به افتضاح ترین وضع ممکن پیش رفت. آب و هوا هم بسیار بد بود. بطور کامل ورشکسته شدیم و در یک خانه بسیار کوچک و نامناسب زندگی خود را می گذراندیم. این شرایط واقعاً ما را ناامید کرده بود.»

برای خارج شدن از این وضعیت روحی اسفناک، هنشل و همسرش مقداری زیتون و نان تهیه کردند تا خاطرات خوش مربوط به سفرشان را زنده کنند. هنشل می گوید: «بازار را زیر و رو کردیم ولی نتوانستیم زیتونی با طعمی مشابه آنچه در طول سفرمان چشیده بودیم پیدا کنیم. زیتون های موجود در بازار یا بیش از حد تلخ بودند و یا بیش از حد شور.»

آنها متوجه شدند که زیتون های موجود در بازار به صورت خام است و هیچگونه عملیاتی روی آنها انجام نمی شود. برای همین تصمیم گرفتند زیتون های بازار را طبق دستورالعمل هایی که در طول سفر جمع آوری کرده بودند عمل بیاورند. هنشل ادامه می دهد: «چند حلبی زیتون تهیه کردیم. سپس زیتون ها را طبق دستورالعمل هایی که در دست داشتیم آماده کردیم و به آشنایان و دوستان خود تعارف کردیم. آنها پس از چشیدن، از طعم آن بسیار تعریف کردند و خواستند مقداری از آن زیتون را از ما خریداری کنند.»

بعد از این استقبال، زن و شوهر تصمیم گرفتند شانس خود را امتحان کنند. بنابراین تمام پس انداز خود را که ۵۰۰ پوند می شد برای خرید زیتون و بطری خرج کردند. پس از آماده کردن زیتون ها، محصول را در یکی از نمایشگاه های مواد غذایی به مشتریان معرفی کردند تا از میزان استقبال عمومی نیز اطلاع پیدا کنند. خوشبختانه مردم از زیتون ها استقبال بسیار خوبی کردند.

هنشل می گوید: «نمایشگاه را با جیب پُر از پول ترک کردیم و به خود گفتیم چرا دوباره این کار را نکنیم؟» آنها به همین راحتی یک زمینه بسیار عالی برای خود پیدا کرده بودند. از آن به بعد، در طول هفته زیتون تهیه می کردند و آخر هفته که می شد محصول شان را در نمایشگاه های هفتگی مواد غذایی عرضه می کردند.

در طول هفته همسر هنشل مشغول تهیه کردن زیتون ها می شد و خود هنشل هم که سه روز در هفته در یک شرکت تجاری به صورت پاره وقت کار می کرد در امر فروش به او کمک می کرد. پس از گذشت ۶ ماه هنشل متوجه شد فروش زیتون بسیار مفرح تر و پُر سودتر از کار در آن شرکت تجاری است و به همین دلیل از کار خود استعفا داد و با همسرش به صورت تمام وقت به تهیه و فروش زیتون پرداختند.

در ابتدا محصول شان را فقط در نمایشگاه ها عرضه می کردند، ولی کم کم اسم آنها معروف شد و توانستند محصول خود را در مغازه ها نیز عرضه کنند. پس از گذشت ۲ سال به یک کارگاه صنعتی منتقل شدند و به دلیل تقاضای زیاد مشتریان بعضی از سفارشات را از طریق پست الکترونیک دریافت می کردند.

هنشل می گوید: «ما زیاد راجع به سود و این نوع مسائل فکر نمی کردیم. پاسخ ما به هر مشتری مثبت بود.» ولی هنگامی که فروشگاه های بزرگ از آنها تقاضای زیتون کردند، هنشل و همسرش به آنها پاسخ منفی دادند. او می گوید: «پاسخ منفی دادیم چون نمی خواستیم محصول مان را به قیمت ناچیز وارد بازار اصلی مواد غذایی کنیم. بعد از این پیشنهاد متوجه شدیم به مرحله ای رسیده ایم که می توانیم محصول مان را بطور رسمی در خیابان اصلی شهر عرضه کنیم.»

تا قبل از این، هنشل زیتون های خود را از واردکننده های لندن خریداری می کرد، ولی با گسترش کسب و کارشان تصمیم گرفت زیتون ها را بطور مستقیم از یونان خریداری کند. هنشل می گوید: «دلیل این کار کسب سود بیشتر نبود. ما می خواستیم مطمئن شویم پولی که برای خرید مواد اولیه خرج می کنیم بدست کسی می رسد که ضامن بقای کسب و کار ما است؛ این برایمان یک ارزش به حساب می آمد.»

شرکت Olives Et Al اکنون به تمامی فروشگاه های کوچک و بزرگ انگلستان زیتون عرضه می کند و در سال ۲۰۰۸ درآمد حاصل از فروش آن ۷.۵ میلیون پوند تخمین زده شده است.

هنشل می گوید: «همیشه از شکست ترس دارم و فکر می کنم کسی می خواهد فرش زیر پایم را بکشد. همیشه در این فکرم که دیگران تهیه زیتون را بهتر از من انجام می دهند؛ و به همین دلیل سعی می کنم بهترین باشم. اگر از من بپرسید که نیمه لیوانم خالی است یا پُر، جواب می دهم خالی است.»

طبق گفته های هنشل، او عاشق تغییر و پیشرفت است. می گوید: «واقعاً دوست دارم نگرش ها را درباره صنعت مواد غذایی تغییر دهم؛ دوست دارم این تغییرات را هم درون انگلستان و هم خارج از مرزهای آن گسترش دهم. این چیزی است که مرا نسبت به آینده امیدوار نگه می دارد.»

دسته‌ها: کارآفرین موفق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *